مرد پنهان
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

سلام و عرض ادب

در مورد گردهمایی بچه های تی اس که قبلا اطلاع رسانی شده بود، باید عرض کنم که تاریخش از 25 مرداد عقب افتاده و سه چهار روز قبل از برگزاری به بچه هایی که ثبت نام کردن، پیامک فرستاده میشه. این گردهمایی که نمیشه اسمش رو ویزیت گذاشت، ضمن تجمع اف تو ام ها و ام تو اف ها به صورت جداگانه، با حضور دکتر توکلی همراه خواهد بود.

خدمت دوستانی که در مورد این همایش اطلاعی ندارن، باید عرض کنم که سایت محتا (البته با همکاری و تلاشهای بی وقفه و خالصانه ی  نامزدم که همین جا ازش تشکر می کنم) با همکاری بهزیستی نواب سعی در برگزاری این همایش نمودند که در مکان بهزیستی نواب هم انشالله برگزار خواهد شد. جهت شرکت در این گردهمایی به سایت محتا مراجعه کنید یا در صورت عدم دسترسی به صورت خصوصی نام و نام خانوادگی شناسنامه ای و شماره ی همراهتون رو برای من بگذارید.

و اما....تجربه ی جدید یکی از دوستان گُلم که عکساشو در اختیار ما هم قرار داده، قابل توجه و جالبه که در ادامه ی مطلب با همون رمز قبلی، هست. صمیمانه از این دوست عزیزم بخاطر به اشتراک گذاشتن این تجربه ی مفید تشکر و قدردانی می کنم.


برچسب‌ها: ترانس سکسوالی
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ] [ 20:12 ] [ حمیدرضا ]

سلام به دوستان عزیزم

طبق معمول گرفتاری و شاید نداشتن حرفی برای زدن، باعث شد دیر آپ کنم.

اول از همه به اطلاع دوستان برسونم که آدرس وبلاگ دوست بسیار خوب و عزیزم آقا امیر (امیرکله گنده) که همیشه مفید میگه و مفید می نویسه و کنار دوستان ترنسش هست، عوض شده و این آدرس جدیدش هست:

http://amirkalegonde.blogfa.com

همچنین وبلاگ جدید آقا محسن، دوست بسیار خوبمون هم به این آدرس تغییر یافت:

http://uniqueandalone.mihanblog.com

یادمه دوستان ترنسم که تلفن می زدن یا در تماس بودیم با هم، بسیار بهشون توصیه می کردم که به سایت محتا که در رأس پیوندهای بنده هست، مراجعه کنید. الان لازم می دونم با احتیاط بیشتری همچنین پیشنهادی به شما بکنم. سایت مذکور برای مطالعه ی شما به عنوان مهمان بسیار هم مفیده اما اصلا توصیه نمی کنم که عضو بشید یا اگر عضو می شید حتما سرتون تو لاک خودتون باشه و با اعضا تعاملی نداشته باشید. اینها رو به عنوان وظیفه م مطرح کردم و دلایلم رو میگم خدمتتون و در واقع آزادانه این سایت رو نقد می کنم:

1-  شکاف بین عمل کرده ها و عمل نکرده ها:  شخصیت ما بعد از عمل بسیار عوض میشه، با ثبات شخصیت، پُر میشیم از تجربه، دنیا رو یه جور دیگه می بینیم، دغدغه هامون عوض میشه (مخصوصا اگه در سن پختگی باشیم). حالا من عمل کرده میام و می خوام تجربیات، تذکرات و توصیه هام رو به فردی که هنوز عمل نکرده و ناپخته و خامه انتقال بدم. عکس العمل فرد عمل نکرده و خام دو حالت داره، یا یه آدم متشخصه و با شعوره و می پذیره و  با دلیل و برهان بحث می کنه و نمی پذیره یا نه، بویی از شعور نبرده و فارغ از تجربه و بزرگی و کوچیکتری دهنش رو باز می کنه و شعور پایینش رو بیرون می ریزه: محتا متاسفانه معدود اعضایی از دسته ی دوم داره که تا تذکر و نظرت باب میلشون نباشه عین آپاچی ها بهت حمله می کنن، حتی اونایی که نمی شناسنت و نمیشناسیشون!!!!

 این باعث شد که اکثر بچه های پُرتجربه و عمل کرده دلخور بشن و این سایت رو ترک کنن. محتا یه نگاه بندازه متوجه میشه که اکثر بچه های مفید، با تجربه و باشخصیت از ترس توهین به شخصیت و شعورشون این سایت رو ترک کردن: غزل بانو، سهیل (امیرحسین)، فاطمه بانو، سارا و...که هر کدوم خوشبختانه به خاطر معرفت و مرامشون وبلاگ دارن و کنار بچه ها هستن و بدون شک هرگونه سئوال و مشکلی دارین بی منت جواب می دن.

2-  نظرات کارشناسانه: محتا محیطیه که به همه اجازه می ده وارد این سایت بشن، این یکی از نقاط قوتش هست. اما یه ایرادم داره. کسی که شک داره ترنسه یا نه هم برای شناخت خودش وارد میشه. به عنوان مثال میاد می پرسه می گه به نظر شما من ترنسم؟ یه عضوی که خودشم شک داره ترنسه یا نه و خیلی ادعای ترنس بودنش میشه و هنوز هم مجوز نداره به عنوان مثال میاد می پرسه که از رنگ آبی خوشت میاد؟ (این صرفا مثاله و واقعیت معنایی نداره). طرف جواب میده آره....عضوی که ادعای ترنس بودن داره نظر کارشناسی میده که پس بدون شک ترنسی، یه درصدم شک نکن....به همین راحتی نظرات کارشناسی و تشخیص و .... در چند دقیقه ارائه میشه.

3- معکوس شدن ارزشها: ادعای روشنفکر بودن و طرفدار آزادی بیان بودن در حالیکه فقط یه ادعا باشه از کوته فکری و عقب موندگی بدتره. ظاهرا این موضوع مُد هم شده. امان از روزی که همچین ادعایی داشته باشی اما به اعتراض و بیان دیگران احترام نذاری چیزی که در محتا هم مُد شده. جایی که شاهین نجفی اسطوره شونه و یاعلی گفتن عیب و عاره. جایی که اگه معترض شاهین نجفی بشی انگار به خواهر مادرشون توهین کردی و عین مور و ملخ میریزن سرت!

4- عشق های مجازی و بی پایه: فقط بگم که با دو تا عکس و سه تا پیام خیلی معمولی ممکنه طرف فکر کنه عاشقش شدی!

و در نهایت محتا با حضور اعضایی که تعدادشون به انگشتان دست نمیرسه (منظورم همون قوم آپاچی هست نه بقیه ی اعضا)، کسانی که کورکورانه پشت همدیگه رو می گیرن و نابخردانه دیگران رو (حتی کسانی رو که از اعضای بسیار معتبر و قدیمی سایت هستن و طرف حق رو می گیرن) از خودشون می رنجونن و شخصیت این سایت رو دارن به صفر نزدیک می کنن. من از این سایت بیرون اومدم اما مشکل، بیرون اومدن من و دیگری نیست، مشکل یه عده ی معدودی هستند که با گفتار و رفتار نامعقولشون دارن در جهت تخریب نام تی اس قدم برمی دارن. 

راستی من دارم با یه خانم تی اس ازدواج می کنم. دوست دارم نظراتتون رو صادقانه در مورد ازدواج دو تی اس بیان کنین.

در آخر اینکه یه سری از پیوندهای من متاسفانه پرید. لطفا دوستان در صورت امکان بهم یادآوری کنن. ممنون.

مخلص همه ی دوستان

 


برچسب‌ها: ترانس سکسوالی
[ جمعه دهم مرداد 1393 ] [ 20:35 ] [ حمیدرضا ]

سلام دوستان

برادر گُلمون آقا بهراد عزیز، لطف کردن و عکسهای عمل تخلیه ی سینه ی خودشون رو که نتیجه ی کار دکتر معروفی هست برام فرستادن تا در اختیار شما قرار بدم.

این عکسها به ترتیب در روز اول، هفته ی اول، هفته ی دوم و ماه دوم بعد از عمل گرفته شده.

من از این کار آقا بهراد تقدیر می کنم و امیدوارم دوستان دیگه هم حالا نه اینجا که به هر نحوی برای کمک به همدردهاشون، عکسها و اطلاعاتشون رو در اختیار بقیه هم قرار بدن.

عکسها در ادامه ی مطلب و همچنان با رمز قبلی قرار داره.

یاعلی


برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 0:48 ] [ حمیدرضا ]

سلام و ارادت دارم به دوستان گُلم

قبل از هر چیز میلاد باسعادت حضرت علی (ع) وروز مرد رو به شما عزیزان و مخصوصا بزرگ مردان تی اس تبریک می گم. انشالله به حق این روز خدا کمک کنه و همه ی ترنس ها لذت رهایی رو تجربه کنن.

خیلی از دوستان که نگرانی هایی نسبت به دنیای قبل و بعد از عمل دارن، از من خواستن در این مورد صحبت کنم. البته من در این باره زیاد نوشتم اما بازم می نویسم.

تصمیم بزرگ تغییر برای هر تی اس یک مسأله ی نسبی هست. یعنی وابسته به شرایط هر کس فرق می کنه. به نظر من قبل از تصمیم برای تغییر باید از دو کفه ی یک ترازو استفاده کرد. این تصمیم بزرگ، نیاز به سبک سنگین کردنهای بسیاری داره. چی به دست میاری، چی از دست می دی؟ چقد صبوری و طاقت مشقت و سختی داری؟ از چند تا سد باید بگذری؟ و..............

اولین سدی که باید ازش بگذری، خودت هستی. اول از همه باید با خودت خلوت کنی و به 80 درصد یقین برسی که تی اس هستی یا نه. در این مورد باید تحقیق کنی، به گذشته و حالت فکر کنی، با اقراد تی اس صحبت کنی، کتابهای مرتبط  بخونی و به مراجع معتبر اینترنتی مراجعه کنی. با روانپزشک مطلع صحبت کنی و ...وقتی از این سد گذشتی، می ری سراغ سد بعدی....

سد بعدی، خانواده س. این سد برای بعضیا خیلی محکم و بلنده ولی برای بعضی هم براحتی قابل عبوره. توی این مرحله چون با افکار و عقاید متفاوتی روبه رو هستی باید با احتیاط و ملایمت قدم برداری. در این مورد سعی کنید در ابتدا به منطقی ترین و دلسوزترین عضو خانواده مراجعه کنین و مشکل خود رو  نه به عنوان تصمیم به تغییرجنسیت به عنوان یه تفاوت، یه مشکل، یه مساله ی آزاردهنده مطرح کنین. شما باید در درجه ی اول شناختی خوبی نسبت به اعضای خانواده داشته باشید. هرکسی رو باید با زبان خودش متقاعد کرد. مثلا در یک خانواده ی مذهبی با استفاده از توضیح المسائل ها، مراجعه به روحانی های آگاه و افراد معتبر می تونه کمک کننده باشه. در این مورد باید بسیار صبور باشید، هیچوقت در مقابل خانواده قرار نگیرید و آزارشون ندید. درک کنید که زمان می خواد تا براشون جا بیفته. حمایت خانواده رو در هر شرایطی نیاز دارید. اینم بدونید که اونها حتی تا یک ثانیه مونده به عمل شما، هنوز امیدوارن که برگردین....

سد بعدی، عمل های پی در پی هست...یکی از حساس ترین مراحل تغییر. با تحقیق و تفحص و مشاهده ی نتایج و ...... مطمئن سراغ یه جراح برید. اگر تواناییش رو دارید، عملهای تخلیه رو در یک عمل انجام بدید تا یک بار کمتر بیهوشی بگیرید.

سد بعدی، وارد شدن به دنیای مردان هست. برای ما که مدتها در بین دختران بودیم و با اونها بزرگ شدیم، این مرحله هم تا به سازگاری و شناخت برسه، زمانی می بره. هر چقدر هم شما بگید که من مرد بودم از اولش و همش با مردها مراوده داشتم، بازهم اونها به چشم یه دختر به شما نگاه می کردن. بعد از عمل دنیای دوستی خودتون رو فقط محدود به تی اس ها نکنید چراکه ما به دوستی با مردهای معمولی نیاز داریم.

سد بعدی اشتغال هست. شما به عنوان یه مرد باید قبل از تغییر هم به این موضوع فکر می کردید که به عنوان یه مرد باید بتونید از نظر مادی مستقل باشید و از پس مخارج یه زندگی بربیاید.

سد آخر، ازدواجه. در این مورد به هیچ عنوان احساسی تصمیم نگیرید. ما ابرمردیم و باید بهترین انتخاب رو داشته باشیم، فکر نکنید اولین دختری که قبول کرد با شرایط ما بسازه پس بهترین کیس برای ازدواجه. شاید از بین ده دختری که مناسب شما باشه 5  نفرشون به یه پسر معمولی جواب رد بدن در حالی که هشت نفرشون به شما جواب رد بدن اما دو نفر جوابشون مثبته.

یه ازدواج موفقه که می تونه خستگی عبور از این همه سد و مشکلات رو  از تنمون در بیاره.

نهایتا اینکه سعی کنید صبر و منطق رو در پیش بگیرید. انشالله که به خواسته تون برسید و زندگی آرومی رو تجربه کنید. 

[ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 17:44 ] [ حمیدرضا ]


 
بهار عمرخواه ای جان وگرنه این چمن هر سال،

چو نسرین صد گُل آرد بار و چون بلبل هَزار آرد

 

سال 92 خیلی از دوستانم و من جمله خودم به هویت واقعیمون رسیدیم. امیدوارم سال 93 برای دوستان ترنسم که همچنان اسیر تن هستن، سال آزادی و پروانگی باشه و به خواسته شون به بهترین نحو برسن و سلامت باشن.

 

سال نو رو به همه ی دوستان تبریک می گم....

و اما 24 اسفند روزی بود که طرح ویزیت رایگان دکتر توکلی با همکاری دکتر فرهان نوره و هماهنگی های مفید و خوب سایت محتا در تهران صورت پذیرفت. منم پاشدم رفتم. از هر جهت مفید بود. اول اینکه بعضی از دوستان وبلاگی رو که خیلی دوست داشتم ببینم دیدم و دوستهای جدیدی هم ملاقات کردم که بسیار باعث خرسندی و خوشحالی بود. با دکتر هم ملاقات کردیم و جواب سوالاتمون رو از عملهای ایشون گرفتیم.

دکتر توکلی برای اینکه آلت کوچک تر نشه، اون رو پایین تر (همونجا که هست) در میاره چون اگه بخواد آلت رو مثل مردهای نرمال بالا ببره یکی دو سانتی کوتاه تر میشه پس ترجیحا و به طور منطقی همون پایین باشه، بهتره.

دوم اینکه دکتر از زیر شکم لایه ی چربی برمی داره و دور آلت می پیچه تا آلت کلفت بشه. این کار و می تونه به هر اندازه که شما کلفتی بخواین انجام بده اما مهم اینه که اگه بیش از حد سنگین باشه در راست شدن دچار مشکل میشه.

نتایج عمل دکتر توکلی نسبی هست به طوریکه بعضیا راضی و بعضیا ناراضی هستن. تصمیم گرفتم یه سر هم به دکتر کهنزاد بزنم و دیگه نهایتا خرداد عملم رو انجام بدم.

 

یه نکته ی بسیار مهم

«یکی از دوستان بسیار عزیز و مهربون و قابل اعتماد بنده یه خانوم ام تو اف هستن که ایشون در تهران خونه ای رو اجاره کردن و تنها زندگی می کنن. تمایل دارن از بچه های اف تو ام و ترجیحا عمل نکرده با ایشون همخونه بشن»

در صورت تمایل و اطلاعات در مورد کرایه و مکانش و ....به من پیام بدید.

دیگه اینکه، من پارسال قبل از عید یه عکس از خودم گذاشتم و از دوستان پرسیدم به نظر شما من چندساله میزنم؟ میانگینی که بچه ها حدس زدن برای من 32 ساله 23-24 بود. امسالم عکس میذارم و می خوام مشاهده کنید که با توجه به هورمون تراپی توی این یک سال من چقدر پیرتر شدم و در واقع چقدر به سن واقعیم نزدیکترم. عکس با همون رمز قبلی در ادامه ی مطلب هست.

شاد و سلامت باشید.

 

 


برچسب‌ها: ترانس سکسوالی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 ] [ 13:41 ] [ حمیدرضا ]
سلام دوستان

عکس سینه م بعد از حدود 11 ماه پس از عمل در ادامه ی مطلب با همون رمز قبلی هست.

جراح: دکتر سینا غیاثی حافظی

موفق و سلامت باشید.


برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 19:1 ] [ حمیدرضا ]
سلام به دوستان عزیز و با مرام

 

همیشه زندگی بر وفق مراد نیست و این جزئی از طبیعت زندگیه...شاید همین مهم باعث شده زندگی اینقد قشنگ و هیجان آمیز باشه. همینه که باعث میشه بجنگیم و جلو بریم...همینه که باعث میشه توی اوج درد و غم و ناراحتی بازم پاشیم و بگیم یاعلی....سختیها رو تحمل کنیم، از کنار نامردیها رد شیم و به هدفمون برسیم....این سنتیه که برای همه ی انسانها صدق می کنه و در مورد ما دوبل صدق می کنه. توی این جامعه ای که خیلی از مردها هم از مرد بودن فراری هستن و از زیر بار مسئولیت شونه خالی می کنن، واقعا مردی و مردانگی می خواد که قدم جلو بذاری و عمل کنی و هویت مردانه در جامعه پیدا کنی....اینم بگم که مرد شدن از مرد موندن خیلی آسون تره.

خدا رو شکر از نظر جسمی هیچگونه مشکلی ندارم. از نظر روحی هم بابت تغییرم خیلی راضی و آرومم...اینو به جرات می گم اگه صدبار دیگه هم به دنیا بیام و ترنس باشم حتما عمل می کنم و چه بسا زودتر هم عمل می کنم.

 

موفق و پیروز باشید.

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 18:11 ] [ حمیدرضا ]
سلام دوستان

کم کاری و سرنزدن من رو ببخشید که این روزها خیلی بد گرفتار زندگی و دغدغه هاش شدم.

برادر بزرگوار و عزیزم که در پست قبلی عکس عمل خودش رو در اختیار ما گذاشت این بار عکس یکی از دوستانش رو که مرحله ی دوم رو هم انجام داده برام فرستاد تا در اختیار شما قرار بدم. از همین جا ازش تشکر و قدردانی می کنم و بهترین ها رو براش از خداوند خواستارم. این عکس ها با همون رمز قبلی در ادامه ی مطلب هست.


موفق و سلامت باشید




برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم مهر 1392 ] [ 21:42 ] [ حمیدرضا ]

سلام و ارادت دارم خدمت دوستان گُلم

غیبت طولانی و کم کاریِ منو ببخشید. گرفتاری و مشکلاتی پیش اومد و بالاخره قسمت شد امروز آپ کنم. اینقد حرف و خبر دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم!!!!

اول از همه می خوام سئوال خیلی از بچه ها که در مورد شرایط روحی روانی و میزان رضایتم از عمل و دنیای بعد از عمل پرسیدن رو جواب بدم. این شرایط سه بُعد داره:

1- فردی: مثل اینه یه بار سنگین از روی دوشت برداشته شده. وقتی تو آینه خودت رو نگاه می کنی همه چی اوکیه و از اون تضاد و نارضایتی لعنتی که یه عمر گریبان گیرت بود خبری نیست. تو مرحله ی مقایسه ی اندام و چهره ی خودم با مردها هستم و تو خیابون بیشتر مردها و اندامشون رو نگاه می کنم. چهره م کامل مردونه شده اما از اندامم خیلی راضی نیستم برای همین تصمیم دارم در اسرع وقت برم بدنسازی. اما در کُل خودم و خودم که تنها میشیم خیلی راضی و راحت و خوشحالیم.

2- خانوادگی: پذیرش خانواده در رضایت بعد از عمل خیلی مهمه. هرچقد هم خودت و خودت خوشحال و راضی باشی، وقتی با نارضایتی و سرکوفت خانواده مواجه بشی، تو ذوقت می خوره و گاهی ممکنه کم بیاری. البته پذیرش اقوام هم در این مورد خیلی مهمه و هم در رضایت ما و هم خانواده اثرگذاره. بنابراین بد نیست قبل از عمل با بزرگ فامیل که همه براش احترام قائل هستن یه صحبتی بکنین. من که خدا رو شکر هم از جانب خانواده و هم فامیل حمایت شدم و جالبه که از من به عنوان یه آدم شجاع یاد می کنن....

3- اجتماعی: اون دو تا فاکتور قبلی یعنی رضایت فردی و خانوادگی در این مورد خیلی نقش داره چرا که به ما اعتماد به نفس میده. شما وقتی با اعتماد به نفس کافی وارد محیط اجتماعی بشین حتی لو رفتن گذشتتون هم نمی تونه ذره ای ناراحتتون بکنه. وقتی شناسنامه عوض شد و هویت شما ثبت شده یعنی شما الان یه مرد کامل هستین و هیچ کم و کسری نسبت به مردهای دیگه ندارین و باید با اعتماد به نفس کامل در کنار اونها کار کنید، درس بخونید، صحبت کنید، دعوا کنید، حقتون رو بگیرید و .....

اما در عین حال نباید فکر کرد که عمل و تغییر شناسنامه آخر مشکلاته، با عمل ما تازه یه پسر معمولی می شیم با مشکلات و مسائلی بیشتر از مشکلات و مسائل یه پسر معمولی....اصلا فکرشم نکنیم همینکه یه دختر(خانوم، عشق، همسر یا هرچی که اسمشو میذارین) کنارمون باشه و پیرهن شلوار مردونه بپوشیم و گهگاهی هم لاتی حرف بزنیم و بیشتر از مردای عادی ادای مردونه دربیاریم و گاهی محض شیطنت دختربازی کنیم و ....دیگه مَردیم...نه، هر وقت تونستیم پای قولمون مردونه وایسیم و از پسِ مشکلات مادی و معنوی امروزه بربیایم، مَردیم. من به شخصه توی تصوراتم تنها مشکلم رو جنسیتم می دیدم و بس...اما الان می بینم اون فقط اولین مشکلم بود و مشکلات دیگه یکی یکی از راه می رسن که البته به امید خدا از پسشون برمیام.

دومین نکته ی مهم، جراحی آلته که بنده تصمیم داشتم تابستون تمومش کنم و حتی با مشاور دکتر توکلی هم صحبت کردم و قرار شد پول رو به حسابشون بریزم که با کمک های آقا رضای گُل و ملاقات چند تا از دوستانی که پیش دکتر توکلی عمل کردن از این کار منصرف شدم و ترجیح می دم فعلا همینجوری بمونم. در ادامه ی مطلب نتیجه ی یکی از عمل های دکتر توکلی در مرحله ی اول آورده شده. تا خودتون قضاوت کنید. متاسفانه ما یاد گرفتیم یهو یه نفر و انقد بالا می بریم که خود طرف باورش نمیشه و قاط می زنه.....

سومین مورد هم در مورد ازدواجمونه که فعلا در حال گرم کردن خانواده ها هستیم و اینکه من تصمیم دارم یه کم بدنسازی برم بعد برم خواستگاری و البته مشکل مادی هم که بامعرفت ترین دوست ماست و هیچوقت تنهامون نمی ذاره......

درضمن رفتم پیش یه دکتر عمومی که کارهای بخیه و لیزر و ....انجام میده سوراخهای گوشم رو بخیه زد. یه تیغ برداشت و بریدش و دوباره بخیه ش زد. حالا تا باز کنم ببینم چی شده. انشالله عکسشم میذارم.

دیگه اینکه بازم دکترا قبول نشدم....

یه سوال شرعی رو هم که خیلی از دوستان پرسیدن اینجا جواب بدم اینکه آیا بغل کردن ترنس اف تو ام از جانب یک خانوم گناهه؟ از اونجا که بنده در این زمینه هیچ درجه ای ندارم جوابش رو به خودتون واگذار می کنم...به عقیده ی من وجدان انسان از هر دین و مسلکی آگاه تره. با این حال دین اسلام می گه تا زمانی که عمل نکرده گناه نداره...

در پایان، اگه قصد عمل دارید و مطمئن هستین که مَردین. حتی یک لحظه رو هم از دست ندین، اگه مشکلات متعددی سر راه تغییرتون هست، دست رو دست نذارید و غصه بخورید که شرایط مهیا نمیشه، اقدامات لازم رو از حالا انجام بدید، توی همین قالبی که هستید، سعی کنین با ورزش و بدنسازی عرض شونه تون رو زیاد کنید و قبل از عمل به یه اندام مردانه برسید، به فکر یه شغل مناسب باشید حالا یا از طریق تحصیل یا کار آزاد تا بعد از عمل مشکلاتتون مرتفع بشه و کارهایی که جسم و شرایط شما رو به جسم ایده آل آیندتون نزدیک می کنه و الان به ذهن من نمیرسه، در برنامه هاتون قرار بدین.

امیدوارم همگی به خواستتون برسید

یاعلی

(لطفا دوستانی که رمز ندارن در قسمت تماس با من برام میل بزنن و ضمن معرفی خودشون بگن در چه مرحله ای از روند تغییرجنسیت هستن تا رمز براشون فرستاده بشه)



برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 ] [ 0:28 ] [ حمیدرضا ]

چند وقت پیش یکی از دوستان قدیمیم رو دیدم که تعریف می کرد و می گفت تازگیا رفتم انستیتو روانپزشکی تهران و از قضا، روز کمیسیون هم بود. می گفت تمام اف تو ام هایی که دیدم همه 14-15 ساله و اکثرا هم فوتسالی بودن، به خانوم محسنی نیا گفتم، اون وقتا ما نوزده بیست سالمون بود، می گفتین بچه این، بعدا بیاین اقدام کنین...حالا جریان چیه؟  اونم خودش شکایت کرده از این اوضاع و گفته درصد بچه ها در این سن خیلی زیاد شده.

این وضعیت حتی توی وبلاگ ها هم ملموسه...من گاها خیلی تو وبلاگ های جدید می گردم و همیشه اولین جایی که میرم پروفایل نویسنده س و می بینم که خیلی از بچه ها سنشون پایینه. سئوالی که این روزها فکرم و مشغول کرده اینه که بهترین سن برای اقدام و عمل و این داستانها چه سنیه؟ و اینکه آیا هر کی از راه برسه و بگه من ترنسم، درسته؟

اول، فواید اقدام در سن پایین رو عرض می کنم (زیر 18 سال): زودتر وارد محیط مردانه شده و سریعتر میشه با شرایط جدید سازگار شد. از نظر آغاز استفاده از هورمون با پسرهای معمولی تقریبا میشه هم قدم پیش رفت و بنابراین از نظر اندام و میزان رشد عضله و تجمع چربی و ... مشکلی پیش نمیاد.

اما بزرگ ترین مشکلی که ممکنه برای این دسته پیش بیاد، تشخیصِ اشتباه در مورد ترنس بودن اونهاست.

اگر به اطرافمون نگاه کنیم متوجه میشیم که دخترها در دو برهه ی سنی خیلی علاقمند به بروز رفتارهای پسرانه هستن. یکی در دوران کودکی (که ممکنه علتش برادر یا همبازیه پسر یا الگوسازیه غلط باشه) و دیگری در سن نوجوانیه (که ممکنه علتش تضادهای دوران بلوغ، عدم توجه جنس مخالف، جلب توجه یا بیزاری از عادات ماهانه باشه)  که با گذر زمان رفع میشه و فرد به حالت جنسیتیه نرمالش برمی گرده و البته اگه ترنس باشه که دیگه برنمی گرده. حالا اگه اون دختر نوجوان که تحت شرایط محیط یا هر علت دیگه ای تصور می کنه که ترنسه و بیاد برای مجوز و ...اقدام کنه و بنا به طبیعت لجباز و مستقل طلبِ خاص نوجوانی بر ترنس بودنش اصرار بورزه و حتی عمل کنه، تکلیفش چی میشه؟

یک نمونه از کسانی رو که می شناسم مثال می زنم: دوست همشهریه ما که در 15 سالگی عمل کرد. در ابتدا بسیار سرخوش بود از عمل چرا که هم حرفش به کرسی نشسته بود و هم می تونست تیپ های عجق وجق تینیجری بزنه و بره تو خیابون و دخترا بهش نگاه کنن. یه مدت که از این خوش گذرونی ها گذشت و همه چی براش عادی شد، بدون دلیل یهو به شدت دچار اضطراب و افسردگی شد و البته دیگه ازش بی خبرم.

 از اونجا که ما ترنس ها اعتقاد داریم و البته تا حدودی هم اثبات شده که مشکل ما مادرزادیه و در واقع ترنس به دنیا میایم، اما گاهی شرایط محیطی روی بعضی از افراد که زمینه ی روانیش رو دارن، اثر میذاره و توهم ترنس بودن رو به اونها القا می کنه. وظیفه ی روانپزشک و روانشناس مربوطه هم اینه که مطمئن بشه شخص تحت شرایط محیطی اینطوری شده یا واقعا ترنسه و تمایز این دو از هم بسیار سخته و متاسفانه در کشور ما این غربالگری، خوب صورت نمی گیره (تنها گیرِ پزشکی قانونی رضایت خانواده س و بس) و چه بسا به بسیاری از افراد غیرترنس هم مجوز می دن و نتیجش چیزی به جز پشیمانی نیست.

از جمله محیط هایی که دختر تحویل می گیره و پسر میده بیرون، محیط های ورزشی و خصوصا ورزشهای برخوردی هست که در قلب اونها فوتبال و فوتسال قرار داره. از اونجا که خودم 12 سال به عنوان مربی و بازیکن در محیط فوتسال بودم، بسیار دیدم افرادی رو که با تیپ کاملا دخترونه میان، بعد از چند جلسه موها رو کوتاه می کنن، بعدش دیگه آرایش نمی کنن، لباسهاشونم از اسپرت به سمت کاملا پسرونه میره، دوست دختر می گیرن و ....نهایتا هم ادعای ترنس بودن می کنن و بقیه ی ماجرا....

حالا با وجود روانپزشک های خوشگل مملکت ما بیا تشخیص بده ببین داستان این نوجوان  از کجا آب می خوره؟!!!یکی از دوستان ما یه خانوم بسیار ظریف و دختری داشت. می گفت حاضرم شرط ببندم اگه موهای خانومم رو کوتاه کنم و یه هفته روش کار کنم مثل آب خوردن می تونه بره و مجوز عمل تغییرجنسیت رو بگیره.

اقدام و عمل به تغییر جنسیت در سن بالا درست برعکس مورد فوقه. از نظر ترنس بودن دیگه شکی نیست چون دیگه شخصیت به ثبات خودش رسیده و هیچگونه روان درمانی جواب نمیده اما تغییرات جسمی و روحی برای سازگاری بسیار دشوارتره.

در این بین یک رنج سنی بین نوجوانی و بزرگسالی هست: جوانی (18 تا 28-27 سالگی) که به نظر من شاید بهترین سن برای اقدام به تغییر باشه. درحالی که اعتقاد دارم بهتره یکی دو ترم دانشگاه رو هم گذرونده باشن!

خیلی زیاد نوشتم اما در این زمینه ساعت ها و صفحه ها گفتن و نوشتن هم کمه. این مطلب رو فقط در جهت آگاهی و کمک به دوستانم نوشتم و هیچ هدف دیگه ای نداشتم. دوست دارم نظر شما عزیزان رو هم در این مورد بدونم.

در آخر از دوستانی که از روند کار و روانپزشک مناسب در اصفهان اطلاع دارن خواهش می کنم یه آماری در این زمینه در اختیار ما هم قرار بدن.

یاعلی 

[ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 ] [ 14:37 ] [ حمیدرضا ]

سلام دوستان

روزهای بعد از تغییر، روزهای پُر از تکاپو و رفت و آمده...جوری که انقد سرت شلوغه که شیرینیه این لحظات رو فراموش می کنی و اصلا یادت میره یه زمانی کی بودی و چی بودی...انگار از اول همینجوری بودی و هیچ تغییری اتفاق نیفتاده.

بعد از گرفتن شناسنامه، توی همون ثبت احوال میشه برای تعویض کارت ملی اقدام کنیم. چون توی شناسنامه هیچگونه توضیحی داده نشده، حکم قاضی توی تمام این مراحل حرف اول رو می زنه. یه حکم اصلی دست ماست که باید کپی های زیادی ازش بگیریم و اصلش هم همه جا همراه ما باشه. پلیس 10+ جاییه که برای تعویض گواهی نامه ی رانندگی، پاسپورت و معافیت سربازی میشه اقدام کرد. بعد از گرفتن شناسنامه، میشه تمام این کارها رو بطور موازی انجام داد. من کارهای کارت ملی و گواهی نامه رو انجام دادم، اما برای پاسپورت، کارت معافیت سربازی لازمه. برای تعویض مدارک دانشگاهی هم عکس اسکن شده و تمام مدارک اصلی یا موقت قبلی و ریز نمرات رو به کارشناسی آموزش دانشگاه می بریم. الان در حال حاضر دنبال کارت معافیت پزشکی سربازی هستم.

متاسفانه وقتی کسی مثل من سنش بالا باشه، متعاقبا مدارک و سند های بیشتری با اسم قبلی داره و در نتیجه دوندگی و دردسرش بیشتره....بعضی مدارک مخصوصا تشویقی ها، پژوهش ها و مقالات و ....رو هم که اصلا نمیشه عوض کرد.

اینم اضافه کنم که خوشبختانه برخورد تمام پرسنلی که در جریان کارم قرار گرفتند علی رغم تعجبشون، خیلی خوب بود و حتی گاها سریع تر و بهتر به کارم رسیدگی می کردند.

در ادامه ی مطلب عکس های سینه م بعد از دوماه آورده شده.

موفق و پیروز باشید...


برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ سه شنبه چهارم تیر 1392 ] [ 21:38 ] [ حمیدرضا ]

سلام و عرض ادب به دوستان عزیز

امیدوارم روزها و لحظات خوبی رو بگذرونید.

چهارم خرداد روز دادگاه من بود که همراه با پدر و داییم ساعت ده و نیم صبح اونجا بودیم. وقتی نوبتم شد، سه تایی رفتیم تو که قاضی گفت نیازی به حضوری پدر و داییم نیست. نماینده ی ثبت احوال هم فراخوانده شده بود، که نیومد و جلسه رو دو نفری شروع کردیم. بیشتر، مدارک عمل ها رو بررسی کرد و نهایتا از وضعیت آلت پرسید و من تغییرات ناشی از هورمون تراپی رو توضیح دادم. گفت دو سه روز دیگه بیا رای رو بگیر. خدا رو شکر رای قاضی با توضیحاتی بسیار عالی و مثبت رو دو روز بعد تحویل گرفتم و خودم دستی بردمش ثبت احوال. بعد از یه سری کارهای اداری درخواست تعویض شناسنامه رو دادم و اگه خدا بخواد تا چند روز دیگه میاد دستم. البته این تازه اول این راهه و از تعویض کارت ملی و گواهی نامه و مدارک دانشگاهی و ...گرفته تا گرفتن کارت معافیت سربازی، داستان داریم حالا....اما می تونم به جرات بگم که این دوندگی ها ارزشش رو داره....

اینجا باید یه نکته ای رو اضافه کنم که ظاهر در جلسه ی دادگاه حرف اول رو می زنه و بهترین دلیل برای رای مثبتِ قاضیه. این ظاهر شامل یک تیپ ساده و معمولیِ مردونه و داشتن ریش و سبیله. شک نکنین که با چنین تیپی اگه عمل آخر رو هم انجام نداده باشید، رای مثبت رو می گیرید.  

به دوستان خودم که کارمند دولت هستند باید عرض کنم که کار ما تماما قانونیه و هیچ مشکلی از نظر کاری ما رو تهدید نمی کنه. من به خاطر همین مشکلم انتقالی گرفتم و باز هم بخاطر تغییر هویتم از یک ناحیه به ناحیه ی دیگه رفتم.

و اما خدمت دوستانی که عجله دارن هورمون بزنن تا از نظر روحی کمی آروم بشن باید عرض کنم که منم این حال رو داشتم و این کار رو انجام دادم اما با 100میلی در ماه. هفت هشت ماه پشت سر هم زدم. صدام عوض شد و رشد پنیس داشتم...اما برای توی مانتو بودن بد بود و بعضی فکر می کردن دوجنسه هستم. به نظرم هورمون تراپی باید به صورتی باشه که بعد از بروز تغییرات دیگه نخواد مانتو و ...بپوشی.

در ادامه ی مطلب، انواع جراحی های سینه بصورت برش که خارجی هست، با همون رمز همیشگی آورده شده.

موفق و سلامت باشید.


برچسب‌ها: ترانس سکسوالی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 ] [ 0:58 ] [ حمیدرضا ]

سلام عزیزم

احتمالا وقتی این متن رو می خونی که من رفتم سفر...

خواستم اینجا اعتراف کنم که عاشقانه دوسِت دارم...

بابت این سه سال ازت ممنونم، بابت تک تک لحظه های سخت و پُر استرسی که کنارم موندی، ازت ممنونم. بابت عشقی که بهم هدیه دادی، بابت صبر و تحمل و مهربونیات ازت ممنونم...بابت لحظاتی که به خاطر من روی غرورت پا گذاشتی...از خودت گذشتی، تحملم کردی و دم نزدی، ازت ممنونم....شاید تو نگاه سرد و پرتوقعم نشون ندم، اما من اینها رو می بینم و می فهمم و برای همینه که جز نگاه قشنگ تو به هیچ چیز معتاد نیستم...و جز دستای تو هیچ دستی رو گرم نمی بینم...تو خیالم و توی واقعیتم فقط یه زن حکومت می کنه...نمی دونم اینا رو می دونی یا نه...

می دونم گاهی سر لجبازی یه حرفای بی اساسی می زنم...

امروز به من فهموندی چیزی که باعث شده من و تو، بعد از این همه بالا پایین، اینجای ماجرا باشیم، فقط می تونه عشق باشه...

چیزی که منو سر به راه و تو رو در برابر دیگران مغرورتر کرد  فقط و فقط می تونه عشق باشه...

و تا پایان این سختی ها و جدایی ها چیزی نمونده عشق من....

بابت امروز که روی منو کم کردی ازت ممنونم خانومم.

من تا همیشه عاشقت می مونم و نگاه مهربونت رو می پرستم.... 


برچسب‌ها: متفرقه
[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 22:53 ] [ حمیدرضا ]

از فواید فوق العاده ی این وبلاگ، پیدا کردن دوستان و همدردان بسیاری در جای جای این سرزمینه. دوستانی که با وجودی که اصلا همدیگه رو ندیدیم اما به شدت با هم احساس نزدیکی می کنیم.

یه روز وقتی که با وجود بی پولی و عجله ای که داشتم از پیدا کردن یه جراح خوب در دسترس و مطابق با شرایطم نا امید شدم، به یه نظر خصوصی در وبلاگم برخوردم که از طرف آقا سامان گُل بود که از رضایتش از عمل سینه ش گفته بود و شماره هم گذاشته بود. با این پسر گُل شیرازی تماس گرفتم و نتیجش شد عملی که در کوتاه ترین انتظار ممکن انجام دادم. آقا سامان 19 سالشه و داره برای کنکور امسال درس می خونه و من براش از صمیم قلب آرزوی موفقیت دارم.

به دنبال درخواست یکی دو تا از بچه ها از آقا سامان که آبان91 عمل سینه رو پیش دکتر غیاثی با 4 میلیون انجام داده، خواستم که عکس عملشو بفرسته و ایشونم محبت کرد و فرستاد که عکسها در ادامه ی مطلب با همون رمز قبلی هست.

در مورد پروندم توی دادگستری یه اخطاریه اومد که مدارکت ناقصه. وقتی رفتم فهمیدم چندتا کپی کم گرفتم. قاضی هم گفت یه پرونده کافیه و تغییر نام رو هم توی همون تغییر جنسیت نوشتم.

با چونه هم تاریخ دادگاهم رو انداختم چهارم خرداد....دیگه توکل به خدا.

با اجازتون چند روزی هم میرم ارومیه جهت مصاحبه ی دکترا...با شناسنامه و چهره ی متفاوت....بازم توکل به خدا. احتمالا نتونم فعلا نظرات رو جواب بدم. اما برگشتم، در خدمتتون هستم. حسابی التماس دعا

یاعلی...


برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 19:12 ] [ حمیدرضا ]

سلام و عرض ادب به دوستان عزیز

شنبه ی گذشته توی شهر خودم برای تعویض شناسنامه اقدام کردم. برای این کار باید با مدارکی شامل مجوز پزشکی قانونی، انجام جراحی ها و کپی شناسنامه و کارت ملی به دادگاه حقوقی (دادگستری) مراجعه کنیم. اینم بگم که کُلا این جور کارها توی شهرستان راحت تر انجام میشه. اونجا رفتم قسمت معاضدت ها و کارشناس مربوطه راهنماییم کرد که دو تا دادخواست به ثبت احوال شهر پُر کنم (که البته بعدا گفتن یکی هم کافی بوده). اولی برای تغیییرجنسیت از زن به مرد با توضیحات و مدرک و دومی هم برای تغییر نام. بابت تمبر هم 22 هزار تومن گرفتن و بعد از یه کم امضا بازی، کارش تموم شد و الان منتظر نامه ی دادگاه هستم و امیدوارم که سخت گیر نباشن و حکم لازم و صادر کنن.

امروزم من و خانوم به اتفاق و راهنمایی های آقا رضای گُل (رضا & نفس) رفتیم بهزیستی یه پرونده ای تشکیل دادیم بلکه بشه قرض هامو پس بدم.

آقا رضا یه جوون خوش تیپ و با معرفته که من از همین جا ازش تشکر می کنم و امیدوارم توی این راه موفق و سلامت باشه.

دیگه اینکه با اعتماد به نفس کامل دارم تو شهر خودم مردونه بیرون می رم، چند تا از اساتید و همکارای سابقم رو ملاقات کردم که بازخورد همه خیلی مثبت بود. مامانم داره قضیه رو به فامیل ها میگه و خدا رو شکر تا اینجا همه چی مثبت و خوب پیش رفته. از شرایط فعلیم خیلی راضیم و تو فکر اینم که در اولین فرصت که بیهوشی ضرر زیادی برام نداشته باشه، عمل آخرم رو هم انجام بدم.

در ادامه ی مطلب با همون رمز قبلی عکس های سینه م رو آوردم. خودم از سینه ی چپم خیلی راضیم اما راستیه هنوز خوب جا نیفتاده.

برای همتون از ته دل آرزوی آرامش دارم.


برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 18:26 ] [ حمیدرضا ]

سلام دوستان

جا داره اینجا باز هم از پیام ها و محبت های شما عزیزان تشکر و قدردانی کنم. آرزوم اینه که همه ی بچه های ترنس روی آزادی رو ببینن و به خواسته ی قلبیشون برسن. تلاشم اینه که کمک کوچکی باشم برای هم دردان خودم. 

بعد از تجربه ی سالها مشقت و سختی، صبر و درد و اعصاب خوردی، امروز تنها احساس خاصی که دارم فقط و فقط آرامشه....و دیگه هیچی.  

سه شنبه ی بیست و هفتم که پیش دکتر سینا غیاثی نوبت داشتم، ایشون گفتن که در همایشی در مورد تخلیه ی سینه در ترنس ها سخنرانی دارن ولی هیچ گونه عکسی در حین عمل از ترنس ها نگرفته و برای همین پنجشنبه عمل من رو انجام دادن.

سینه ی من سایز 65 بود و کمی افتادگی داشت. دکتر دید و گفت خیلی خوب درمیاد چون کوچیکه اما من بزرگ هم با همین شیوه عمل کردم.

سریع تل زدم به خانوم و خواهرم ببینم پولش جور میشه یا نه که خدا رو شکر پولم جور شد. دستمزد دکتر 3 میلیون و هزینه ی کلینیک 650تومن. البته همه رو فاکتور گرفتم ببینم بیمه تکمیلی چقدرشو میده.

پنجشنبه هم داداشم من و خواهر و خانوم رو رسوند به کلینیک مبین (پاسداران، سر گلستان هفتم). بازهم مادرم رو در جریان عمل نذاشتم. من و بردن توی یه اتاقی که یه آقای دیگه هم توش بود و می خواست بینی شو عمل کنه. آقای همراهش اومد مثلا کمک کنه که لباسام و در بیارم که خواهرم از راه رسید و نجاتم داد.

چیزی معطل نشدم که اومدن دنبالم و بردنم اتاق عمل. دکتر اومد دوباره سینه رو خط کشی کرد. پرستارها و مسئول بیهوشی همه جوون و بی تجربه بودن (بر عکس بیمارستان خاتم)

تا به خودم اومدم تو اتاق رو تختم بودم. صحنه های خیلی کمی یادمه. نیمه هوشیار بودم و همش دوس داشتم بخوابم (برعکس عمل قبلی که خیلی کامل و زود به هوش اومدم و ذره ای تهوع نداشتم).

شبم مرخص شدیم و اومدیم خونه. تا صبحش خوب خوابیدم و دردی حس نمی کردم چون مسکن زده بودن. اما از فرداش موقع بلند شدن و راه رفتن درد زیادی تو قفسه ی سینه م، شونه هام و زیر بغلم احساس می کردم.

شنبه رفتم مطب دکتر، بعلت قطع نشدن خونریزی درن ها رو در نیاوردن. واقعا سخت بود پنج شبانه روز طاق باز خوابیدن. سه شنبه هم دوباره رفتم مطب دکتر و بالاخره درن ها رو درآوردن. درآوردنشون هیچ دردی نداره، بعدشم که پرستار درش آورد، اطراف سینه رو ماساژ داد تا خونابه ها بیرون بریزه، بعدشم یه کم خون اومد و فرداش جای درن ها زخم شد و بسته شد. اینم اضافه کنم که فعلا کُل سینه ها و فضای جلوی سینه م همشون بی حسه که البته علی رغم بی حسی، وقتی دست می زنی، یه حس بدی داره.

دکتر از نتیجه ی کارش راضی بود. 

چهارشنبه هم خیلی راحت تونستم رانندگی کنم و رفتم مدارکم و از کلینیک مبین تحویل گرفتم.

الانم فقط زیر بغلم جای اون کبودیا تا حدی درد داره و در کُل از عملم تا حالا خدا رو شکر راضیم.

این عمل که شامل ساکشن، بالا کشیدن و کوچیک کردن هاله است دو ساعت طول می کشه. ضمن اینکه پوست هم کشیده شده و هم اضافیاش برداشته شده.

در کُل از همه لحاظ، این عمل برای من خیلی سخت تر از عمل قبلی بود. عمل قبلی درسته داخلیه اما چهار تا سوراخ کوچیکه که بعدش نه نیازی به ویزیت دکتر داره، نه درن داره، نه میخواد طاق باز بخوابی، نه ظاهرش مهمه، نه دردی داره....به هرحال گذشت و ارزشش رو داشت.

در آخر از خواهر عزیزم، خانوم گُلم و دوست گرامیم که مصداق دعاهاش رو خیلی زود تجربه کردم، تشکر و قدردانی می کنم و امیدوارم بتونم در هویت جدید و اصلیم براشون مفید واقع بشم.

دوستان عزیز می تونید با همون رمز قبلی در ادامه ی مطلب عکس ها رو مشاهده کنین.

آدرس سایت دکتر سینا غیاثی حافظی:

 http://nice-healthy.com/?page_id=54

پایدار و سلامت باشید.



برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 12:15 ] [ حمیدرضا ]
سلام و ارادت به دوستان گُل و عزیزم که همه جوره با نظرات و پیامهاشون به من قوت قلب و آرامش دادن. دوستان مهربون و با معرفتی که منو توی نقطه ی عطف زندگیم تنها نذاشتن و من از صمیم قلب براتون آرامش و خوشبختی رو آرزو می کنم.

به امید رهایی و خوشبختی همه ی ترنس ها.

خیلی حالم مساعد نوشتن نیست، فقط می تونم بگم برای من از عمل اولم خیلی سخت تر بود. بعدا انشالله میام و بیشتر توضیح می دم. 

فقط می خوام عکس های روز سوم که خانومم زحمت کشید و گرفت رو ببینید و نظراتتون رو بگید.

با همون رمز قبلی.

یاعلی


برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 21:54 ] [ حمیدرضا ]

با سلام

بازهم لطف خدا شامل حالم شد و با کمک و زحمات برادرهای گُلم آقا سامان و آقا مهران از شیراز، پنجشنبه یعنی همین پس فردا عمل تخلیه ی سینه رو پیش دکتر سینا غیاثی در کلینیک مبین تهران انجام می دم. چون دکتر برای مقاله ش، اورژانسی به یه ترنس نیاز داشت، دوستان منو معرفی کردن و دکتر حاضر شد 3 تومن بگیره.

از همه ی شما دوستان گُلم التماس دعا دارم و انشالله اگه قسمت بود و برگشتم براتون از جزئیات عمل خواهم گفت....

یاعلی....

برچسب‌ها: جراحی ها
[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 22:28 ] [ حمیدرضا ]

سلام دوستان

امیدوارم تعطیلات بسیار خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و سال جدید تا اینجا براتون خوب و پُر بار بوده باشه.

امسال تعطیلات برای من با سال های گذشته خیلی فرق داشت چرا که بالاخره به اتفاق خانواده و توی شهر خودم با لباسی که دوست داشتم بیرون رفتم. وقتی خانواده و مخصوصا مادرم دید اینجوری معمولی ترم و توی قالب جدیدم راضی و راحتم، قضیه براشون عادی تر شد. حتی مامانم پیشنهاد یه اسم هم بهم داد که این برام خیلی خوشایند بود و انشاالله اسم توی شناسنامم رو همون که مامانم گفته میذارم.

اما تجهیزاتی که الان زیر لباس استفاده می کنم و انشالله به زودی زود از شرشون خلاص میشم عبارتند از یه کش (کش لاغری پاک سمن) و شورت آلت که عکسشون رو در ادامه ی مطلب گذاشتم.

در مورد جراح تخلیه ی سینه دو کیس دیگه پیدا کردم اولی دکتر آتوسا معروفی در مشهد که آقا عرفان معرفی کردن. ایشون جراح عمومی هستن و دور هاله ی سینه رو برمیدارن و تخلیه رو انجام میدن. هنوز هزینش رو موفق نشدم بپرسم ولی فکر می کنم 2-3 تومنی باشه.

مورد دوم که آقا سامان لطف کردن و معرفی کردن، دکتر غیاثی هست که در شیراز و تهران (کینیک مبین پاسداران) عمل می کنن و نرخ جدیدشون 5 میلیونه. ایشون جراح پلاستیکه و اگه سینه کوچیک باشه با یه سوراخ، سینه رو ساکشن می کنه.

به احتمال قوی، هفته ی آینده یه سر به مطب دکتر غیاثی که تو ونکه می زنم.

اما واقعا یاد اون روزایی به خیر که توی دفتر انشامون با یقین می نوشتیم علم از ثروت بهتر است....

یاعلی...

 


برچسب‌ها: ترانس سکسوالی
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 21:36 ] [ حمیدرضا ]

روزهای آخر سال 91 هست و هر کس به نحوی درگیره. گاهی جنب و جوش و حال و هوای این روزها ما رو از یه نتیجه گیری خوب و مفید غافل می کنه. من همیشه سعی می کنم توی این روزها سال گذشته م رو یه مروری بکنم و در کُل ببینم این سال، سال خوبی بوده؟ چقدر به خواسته هام نزدیک شدم؟ کیا توی زندگیم مثبت بودن، کیا منفی؟ چه تغییری کردم؟ مثبت یا منفی؟ کجای کارم درست و بود و کجاش غلط؟

در یه جمع بندی کُلی برای من سال 91 از نظر شخصی و احساسی و خانوادگی خیلی خوب بود: با خانومم رابطه ی خیلی خوبی داشتیم با تعهدات بیشتر و عشق و شناخت بهتر و مثبت تر. بعد از سالها، اولین عملم رو به بهترین شکل انجام دادم. حمایت همه جانبه ی خانوادم و جلب کردم و فامیل هم تا حدی از قضیه ی من مطلع شدن و همه چی خدا رو شکر مثبت بود.

از نظر موقعیت تحصیلی و اجتماعی زیاد جالب نبود و اگه پسرفت نباشه، مطمئنا درجا زدن هست.

همیشه این روزها یاد بهترین بهار زندگیم در سال 90 میفتم، هرچی از زیبایی و روحانی بودنش بگم کمه. سالی رو که در خانه ی خدا تحویل کردم و حرفهایی که باهاش زدم و راههایی رو که از اون موقع به بعد برام باز کرد. میگن اولین لحظه ای که کعبه رو ببینی هرچی از خدا بخوای اجابت میکنه و من این معجزه رو با چشمای خودم دیدم و تجربه کردم. انشالله قسمت همتون بشه.

دیگه اینکه امسال اولین سالی بود که خونه تکونی کردم. واقعا سخت بود، با وجودیکه 6 ماه بیشتر تو این خونه نبودم اما واقعا افتضاح شده بود و من به این امید که سال دیگه خانومم و بیارم تو این خونه حسابی از جون و دل مایه گذاشتم و تمیزش کردم فقط به عشق اینکه اون بیاد و حال و هوای این خونه رو عوض کنه که زندگی مجردی واقعا بیخوده.

یه نکته ی دیگه، این روزها هرجا می رم همه ازم می پرسن دانشجویی؟ خیلی بده، فکر می کنم که سنم و قیافم به هم نمی خوره. البته این مشکل همه ی ما هست تا بالاخره ریش کامل و اندام مناسب به دست بیاریم و این زمان می بره. درادامه ی مطلب با همون رمز قبلی عکس خودم و گذاشتم. به نظرتون چند ساله میزنه این قیافه؟

در نهایت، پیشاپیش سال نو رو به همه ی دوستان عزیزم که در سال اخیر با من بودند، به حرفام گوش دادن، راهنماییم کردن، تبادل نظر کردن، پیشنهاد دادن، پای درد و دل هام نشستن، کَل کَل کردن و ..... تبریک می گم. امیدوارم اگر جایی، حرفی یا بحثی بوده که کسی رو دلگیر کرده باشه، بنده رو عفو کنن. امیدوارم برای همه ی شما سال پُر باری باشه و مخصوصا سالی باشه که خیل عظیمی از تی اس ها درک بشن و به خواسته هاشون برسن.

شاد و پیروز باشید. 

 


برچسب‌ها: متفرقه
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 23:27 ] [ حمیدرضا ]

سلام به دوستان گُل و نازنین

خدا رو شکر آزمون تموم شد و گرچه خیلی بد و سخت بود اما به هر حال گذشت...اثرات بیهوشی ناشی از عمل رو واضحا در این آزمون حس کردم...

دمِ عیده و همه دنبال خرید و شور و شوق عید و من به دنبال جراح برای تخلیه ی سینه. تصمیم داشتم دکتر محمدی در رشت رو برای تخلیه ی سینه انتخاب کنم اما هر جور که فکرش و میکنم می بینم که عمل توی یه شهر دیگه واقعا سخته و از چند و چون بیمارستانشم بی خبرم. امروز با مطب دکتر طاهری که سابقا توی بیمارستان امام عمل می کردن تماس گرفتم و از منشی پرسیدم تی اس عمل می کنن و جواب مثبت داد و قراره فردا برم مطب ایشون که میدون ونکه. امیدوارم حرف از کلینیک خصوصی و عمل های 6-7 میلیونی نزنه که اصلا با جیب خالی من جور در نمیاد.

دکتر طاهری و دکتر محمدی شیوه ی مشابهی برای تخلیه ی سینه دارن و اون هم برش دور هاله ی قهوه ای سینه و ساکشن هست که من نسبت به برش های افقی و عمودی که جاش می مونه ترجیحش می دم. حتما میام و آمار دکتر طاهری و چند و چون عملش رو براتون توضیح می دم.

چند روز پیش یکی از دانش آموزای ابتدایی یه نامه بهم داد که در نوع خودش جالبه و در ادامه ی مطلب آوردمش.

روزهای آخر سالتون خوش و شیرین باشه. 



دیشب رفتم مطب دکتر طاهری. چهار پنج تا بیشتر مریض نداشت. ویزیتش 30 هزار تومنه. دکتر برخورد خیلی خوبی داره و بسیار محترم و خوش برخورده (البته شاید به خاطر 7 میلیونه!!!). عکسی به من نشون نداد اما گفت که متدش توی دنیا حرف اول رو می زنه و گفت سینه ی تواَم خیلی خوب میشه. ایشون بر اساس سایز سینه شیوه رو انتخاب می کنه و جای هیچ زخمی هم باقی نمی مونه. ایشون تا همین پارسال توی بیمارستان امام با هزینه ی زیر یه تومن عمل می کرده اما با دردسرهایی که یه ترنس براش پیش میاره دیگه نمی تونه اونجا عمل کنه. علت: ترنس ذکر شده همزمان با عمل پریود میشه و خونریزی زیاد و همزمان اذیتش می کنه. بهش خون تزریق می کنن و بعدش مدعی میشه که مشکل مغزی پیدا کرده، سی تی اسکن می کنن و مشکلی نداشته اما به هرحال مشکلات و دردسرهای زیادی برای دکتر و بیمارستان به وجود میاره و دلیلی میشه برای اینکه ترنس های بعد از اون دیگه نتونن توی بیمارستان دولتی و با هزینه ی پایین توسط یه فوق تخصص پلاستیک عمل بشن!!! دکتر می گفت نتیجه ی عمل این ترنس خیلی خوب بوده.

به هرحال و از برکات وجود این ترنس، الان دکتر توی کلینیک ولنجک با هزینه ی 7میلیون عمل می کنن و گفت یه تومن هم هزینه های جانبی میشه که در کُل 8 میلیون آب می خوره.

به دوستانی که توان مالیش رو دارن توصیه می کنم که با تحقیقات بیشتر، دکتر طاهری رو هم جزو گزینه های جراحی خودشون قرار بدن.

نتیجه گیری: می رم رشت عمل می کنم، مخلص 3میلیون دکتر محمدی هم هستم.

 

آدرس مطب دکتر طاهری: میدان ونک، ملاصدرا، نرسیده به شیخ بهایی، جنب بیمارستان بقیت الله، ساختمان گلستان. تلفن: 88059392


برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 21:47 ] [ حمیدرضا ]

وقتی از بین صدهزار نفر، خیلیه ها! فکرشو بکنید صدهزار نفر، قرعه به نام تو بخوره و جسم و روحت با هم نخونه و بشی ترنسکشوال، معلومه که چقد خوش شانسی و از اون ور باید کارنامه ی آزمونت بشه این:

 

 

خدایی شانس و می بینین!!! البته این تازه یه نمونه شه. نمی دونم این شانس خوشگل ما ترنس ها تا کجای کار قراره دنبالمون بیاد...

اشکال نداره خدا...درسته داریم داغون میشیم اما هرچی پیش بیاری ما بازم می گیم شکرت!

بگذریم........

«از بچه های اهواز اگه کسی اطلاعی در مورد نحوه ی شروع اقدام برای تغییرجنسیت داره، لطف بکنه واطلاع رسانی کنه که شدیدا بهش نیازه. از اینکه اصلا کجا باید رفت؟ چیکار باید کرد؟ و....»

یاعلی...


برچسب‌ها: متفرقه
[ دوشنبه سی ام بهمن 1391 ] [ 14:47 ] [ حمیدرضا ]

این روزا یه سری مسائل هست که فکر منو خیلی به خودش مشغول کرده...حتما شما هم بهش فکر می کنید:

یه پسر عادی که به سن ازدواج می رسه، دغدغه ی اصلیش میشه یه کار مناسب و هزینه ی عروسی و تهیه ی مسکن و ماشین که زندگیشو بچرخونه. از نظر اون و خانوادش اینا مشکلات بسیار بزرگی هستن و برای بعضیا حتی ناتوانی در تحقق یکی از این موارد، یه معضل بسیار بزرگ به حساب میاد. ما تازه بخوایم به جایگاه اون برسیم باید از هفت خوان رستم رد بشیم. این هفت خوان رستمی که باید ازش رد بشیم از نظر روحی، روانی، جسمی و اقتصادی خیلی ما رو تحلیل می بره. بعد از صَرف کُلی انرژی روحی، جسمی و اقتصادی ما تازه میشیم یه مردی که خیلی هم کامل نیست. دو تا فاکتور خیلی مهم رو که هر مردی باید داشته باشه، نداریم: توانایی باروری و توانایی کامل در ارتباط زناشویی.

از طرفی دختر مورد نظر ما به خاطر عشق و علاقه از این دو تا فاکتور بسیار مهم زندگیش باید بگذره. گرچه ظاهرا از این مهم میگذره اما همیشه خلأ اون رو حس می کنه و این اجتناب ناپذیره و شاید بشه با هنر و سیاست های خاص این خلأها رو تا حدی جبران کرد.

خب...بعد از همه ی این داستان ها ما تازه شدیم اون پسر معمولیه و هفت خوان جدید ما شروع میشه: از رضایت خانواده برای خواستگاری گرفته تا طلای گرمی 160-170، هزینه ی عروسی و کار مناسب و تهیه ی مسکن و .... (تازه اگه شانس بیاری و هویت سابقت پیش خانواده ی خانوم لو نره).

این جریانات ممکنه سالها طول بکشه و اکثر ما ترنس ها خودخواهانه انتظار داریم دختر مورد علاقه مون سالها به پای ما بشینه و دل به آینده ی گُنگی ببنده که معلوم نیست به سرانجام میرسه یا نه. به گذشته ی خودم که نگاه می کنم می بینم بعضی از اون دخترها واقعا حق داشتن برن دنبال زندگیشون. اونا حق داشتن که یه زندگی عادی رو تجربه کنن. چون می دیدن که روند کارهای من خیلی کُند پیش میره. توی جامعه ی ما عشق، حرف اول رو نمی زنه. مخصوصا دخترها که یه کم سنشون بالا میره، کُلی حرف و حدیث از فامیل و خانواده تحویل می گیرن.

من با وجودی که مجوز داشتم و نصف راه رو طی کرده بودم، با خانومم آشنا شدم. تا خانواده رو راضی کردم و یه چیزایی برای آیندم تهیه کردم و.....دو سال و نیم گذشت و من هنوز نتونستم به خواسته مون که ازدواجه برسم. الان دغدغه ی اصلیم اینه که وقتی بعد از عمل بعدی برم خواستگاری خانوادش بفهمن ترنس بودم، اصلا از من خوششون بیاد یا نه، انتظاراتشون رو می تونم برآورده بکنم یا نه و هزینه ی عروسی توی این گرونی چی میشه؟ این ها واقعیت هاییه که ما موقعی که با یه دختر آشنا می شیم و عشق می ترکونیم اصلا بهش فکر نمی کنیم. چون همش تو رویا و عشق و حال هستیم! اون دختر رو وابسته می کنیم و نهایتا توی بدشرایطی می ذاریمش: انتخاب بین ما یا یه زندگی عادی تو نگاه مردم.

من به شخصه الان خیلی از روی خانومم شرمندم. چون هنوز نتونستم بعد از دو سال و نیم برم خواستگاریش و مدام عقب انداختم. اون طفلی هم هی جلوی تعجب خانوادش نمیذاره پای خواستگاری به خونشون بخوره و مدام ماست مالی می کنه.  اما وقتی شرمنده تر میشم که نتونم یکی از موارد فوق و پاس کنم. نمی دونم شما هم فکر اینجا ها رو کردین؟

دوست ترنسی داشتم به شدت دنبال عمل بود، نوزده ساله، که پول تو جیبیشم از باباش می گرفت،  درس خونم نبود، پشتوانه ی مالی هم نداشت که کار آزاد بکنه، هیچ هنری هم نداشت. سه سالم بود با دختری آشنا شده بود و وعده ی ازدواجم داده بود. به نظر شما دختره حداقل چندسال باید به پای این می نشست؟ الان حتما یه سری می گن عشق همه چی و حل می کنه اما من می گم عشق کافی نیست.

مردانگی فقط به عمل کردن و گذاشتن آلت نیست. مردانگی اینه که دختری رو که عاشقته زودتر به سرانجام برسونی: یا باهاش ازدواج کنی یا اگه شرایط برات مهیا نیست از زندگیش بری بیرون. این نظر منه شایدم درست نباشه!!!

ادامه ی مطلب عکس چند تا ترنسه که عمل آخر رو انجام ندادن اما از نظر بدنی عالی شدن. خیلی هم بی تربیتن! رمز همون قبلیه س.

شاد و سلامت باشید.


برچسب‌ها: ترانس سکسوالی
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 23:0 ] [ حمیدرضا ]

سلام به دوستان گُل و نازنین

یک ماهی از عملم گذشته و خدا رو شکر به جز یه مقدار کم خونریزی که خانوم دکتر گفتن تا چهل روز بعد از عمل وجود داره، مشکل دیگه ای نداشتم. جای بخیه ها خیلی بهتر شده که عکسش رو در ادامه ی مطلب میارم. هنوز در مورد عمل بعدیم به نتیجه ای نرسیدم. شاید جفتش رو (آلت و سینه) مشهد انجام بدم توی یک بیهوشی.

نتیجه ی تکمیل ظرفیت دکترا هم اومد و من با وجود رزومه ی خوبی که داشتم قبول نشدم. شاید به خاطر ترنس بودنم بود، شایدم نه...به هر حال به قول مامانم توی دانشگاهی که همه می شناسنم قبول نشم بهتره و با وجودی که یه ماه دیگه آزمون دکتراست دارم دوباره می خونم، به نظر من واقعا باید ز گهواره تا گور دانش جُست!!!

بهتره بریم ادامه ی مطلب


برچسب‌ها: ترانس سکسوالی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 19:40 ] [ حمیدرضا ]

سلام و عرض ادب دارم خدمت تک تک دوستان عزیزم. بازم از لطف و محبت شما سپاسگزارم و آرزو دارم که انشالله همه به بهترین نحو به خواسته های مطلوب برسید.

جزئیات و حواشی عمل و چند نکته ی مهم برای این عمل رو خدمتتون عرض می کنم.

همونطور که می دونید، خانوم دکتر جعفرآبادی دیگه تو بیمارستان امام خمینی به خاطر مشکلاتی که ظاهرا پیش اومده عمل نمی کنن. از طریق وبلاگ امیرعلی عزیز و اطلاعات ایشون، خانوم دکتر رو در بیمارستان آتیه ملاقات کردم. ایشون روزهای یکشنبه و چهارشنبه ساعت 5/5 تا 7 در درمانگاه این بیمارستان ویزیت می کنن. 24 تومن پول ویزیت هست که ایشون این پول رو برمی گردونن به این دلیل که ما معاینه نمی شیم. دکتر گفتن توی هر دو بیمارستان خاتم الانبیا و آتیه عمل می کنن اما خاتم براشون راحت تره. منم به شما بیمارستان خاتم رو توصیه می کنم چون از نظر کادر پرستاری، رسیدگی، تمیزی و...عالی بود.

برای بیمارستان خاتم معرفی نامه نوشتن. این بیمارستان طرف قرارداد با اکثر بیمه های تکمیلی هست.

یکشنبه ی قبل از عمل بود که خانوم دکتر تماس گرفتن و گفت پنجشنبه ی 7م اوکی شد ولی قبلش برو کلینیک آتیه و 300 تومن به منشی بده. این پول حق دست جراحه و به نظر من پول زیادی هم نیست که خارج از هزینه های بیمارستان باید پرداخت کنیم.

اینم بگم که سه تا کار قبل از عمل باید انجام بشه که خود دکتر می نویسه: عکس از ریه، سونوگرافی از لگن (چون سنم بالای 30 بود) و آزمایش خون. که من آزمایش خونم موند و تو بیمارستان انجام دادم. نتایج رو باید با خودمون ببریم بیمارستان.

من در مورد عمل خیلی ترسوام. از تماس دکتر به بعد پُر از استرس شدم و همش به عمل و بیمارستان و....فکر می کردم. سه شنبه که خانومم اومد پیشم استرسم در حد منفی اومد پایین و خیلی انگیزه گرفتم.

چهارشنبه هم با خانوم رفتیم بیمارستان آتیه. تو حاشیه اینم بگم که سر راه رفتم آرایشگاه و پسره که موهام و می زد گفت اگه ماهی یه بار اینجوری موهاتو کوتاه کنی پُر میشه. حالا یا بخاطر جیب خودش گفت یا موهای من، نمی دونم!

به هر زحمتی بود، دقیقه ی نود پول و دادیم به منشی، خانوم دکتر و دیدیم و سؤالاتمون و پرسیدیم. جالبه که خانوم دکتر با کنجکاوی اشاره کرد به خانومم و  پرسید: خواهرت که نیست؟ گفتم نه. نهایتا قرار شد 9 صبح فردا بیمارستان باشیم.

نکات قبل از عمل: تراشیدن موهای بدن از بالای ناف تا وسط ران که شامل آلت و مقعد هم میشه. از نیمه شب قبل از عمل باید ناشتا بود تا 12 ساعت بعد از عمل (پس توی هفته ی قبل از عمل حسابی خودتون رو تقویت کنین، مخصوصا ویتامین ث و البته چیزهایی نخورین که شکم رو سنگین کنه). بعد از عمل و در تاریخ مقرر میشه هورمون رو زد. ترجیحا با تیپ دخترونه پذیرش بشید بهتره، و بعدش می تونید آزاد باشید.

همیشه فکر می کردم شب قبل از عمل تا صبح نمی خوابم اما با خانوم اینقد حرف زدیم که وسطاش خوابم بُرد تا خودِ صبح.

بخاطر ترافیک تهران کرج تقریبا 10 رسیدیم بیمارستان. سکوت سنگینی تو راه حکمفرما بود. تو نگاه خواهرم نگرانی موج می زد (به خاطر مشکل قلبی مامانم اصلا جریان رو بهش نگفتیم و این، بار استرس خواهرم و بیشتر می کرد). وقتی با اعضای خانواده برید بیمارستان، با وجود رضایت قبلیشون، بازم جوِ بیمارستان احساس نارضایتی بهشون منتقل می کنه. خواهرم فقط دنبال بهانه بود که گریه کنه. کارهای پذیرش خیلی وقت گیر نبود، علی الحساب یه تومن گرفتن و بعد از آزمایش خون ما رو بردن یه جایی که پُر از اتاقک هایی بود که با پرده از هم جدا شده بودن. لباسامو بهم دادن که بپوشم. خانومه که اومد چکم کنه فهمید مشکل دارم و از خواهرم مجوز تغییرجنسیتم و خواست و حل شد.

سرم آنتی بیوتیک بهم وصل کردن و تل زدن به دکتر که بیاد. دکتر خیلی زود اومد و بهم گفت منتظر باشم تا بیان دنبالم.

خواهرم حالش خیلی بد بود...خانوم هم دست کمی از اون نداشت. خیلی جو سنگین و بدی بود تا اینکه دوست عزیزم، زینب خانم از راه رسید و با دیدن من توی اون کلاه و لباس شروع کرد به مسخره کردن و خندیدن و خدا رو شکر اصلا فضا و موضوع عوض شد (ممنونم دوست خوبم).

یه ربعی گذشت و اومدن دنبالم و با ویلچر منو بردن اتاق عمل. خواهرم منو از زیر قرآن رد کرد. بغلش کردم و کُلی گریه کرد. اونجا یه عالمه مریض عمل شده کنار هم دراز کشیده بودن. من رفتم روی یه تخت چرخان. یکی هم اومد منو برد پشت در اتاق عمل. بعضی از پرستارها با هم پچ پچ می کردن که مورد تغییرجنسیته. خانوم دکترم اومد رو سرم گفت اتاق پُره باید منتظر بشیم. تو این فاصله فقط سقف و نگاه می کردم و تو ذهنم خاطراتم مرور میشد. دیگه آروم شده بودم اما به حرفای خواهرم فکرم فکر می کردم که می گفت: آدم سالم با خودش این کارو می کنه؟! برای همین برای آخرین بار خودم و تصور کردم که آیا می تونم در قالب قبلیم زندگی کنم یانه!؟و همون جا پشت در اتاق عمل بازهم به هویت خودم رسیدم و توکل کردم به خدا. بالاخره بعد از 45 دقیقه اومدن دنبالم و بردنم توی اتاق عمل. ساکت بودم و در و دیوار و نگاه می کردم. خدایی خیلی تمیز بود. متخصص بیهوشی گفت دستش واسه من. باید آستین هام و درمیاوردم. سردم نبود اما خانوم دکتر دستم و گرفت و گفت سردته؟ الان می پوشیم تنت. گفتم نه، خوبه. گفت استرس نداشته باش. گفتم ندارم چون کار شما درسته. یه کم راجع به جای خودشون و عمل حرف زدن تا اینکه شنیدم یکی میگه بیداری؟صدام و می شنوی؟منم با ناله گفتم اوم.....و کامل تو ریکاوری به هوش اومدم. منتظر درد بودم که فقط یه درد کمی مثل درد پریودی داشتم. نیم ساعت بعدم رفتم تو بخش و اولین کاری که کردم این بود که صدام و صاف کردم و به مامانم تل زدم که من خونه م و حالم خوبه. خودمم بیش از حد سرحال نشون دادم تا خواهرمم خیالش راحت بشه.

بخاطر اینکه مامان شک نکنه، خواهرم و زینب رفتن و خانوم، شب و با سختی جا و خرده فرمایش های من پیشم موند. تنها دردی که اذیتم کرد درد کتف و معده م بود که خیلی شدید شد. تحت این شرایط باید روی کتفی که درد گرفته بخوابی تا آروم بشه. از مسکن هم استفاده کردم. رسیدگی پرستارها عالی بود. از اونجا که اتاق های خصوصی پُر بود منو توی یه اتاق دو تخته گذاشتن و به خاطر شرایطم کسی رو پیشم نیاوردن.

فرداش هم با آب پرتقال و کمپوت آناناس که خانوم زحمت کشیده بود به ناشتایی خاتمه دادم. پرستار اومد خیلی عالی سوند و کشید، برام لباس های مردونه آورد و تنم کردن. با کمک ایشون و خانومم یه کم راه رفتم. بار اول سرم گیج رفت. اما دفعات بعد خوب بود و به راحتی دستشویی هم رفتم. ببخشید اما ادرار کردن بعد از کشیدن سوند خیلی مهمه. بعدشم که دکتر اومد و اجازه ی ترخیص داد. از یه تومنی که گرفته بودن، 280 تومن پس دادن.

برای من سرگیجه و سردرد و جای آنژوکد بیشترین درد و اذیت رو بعد از عمل داشتن.

نکات بعد از عمل: سعی کنید از قبل به توالت فرنگی عادت کنید. بهتره حداقل یه ماه بعد از عمل از فرنگی استفاده کنید. زیتون، آناناس و پرتقال حتما توی برنامه ی روزانه تون بعد از عمل قرار بگیره. غذاهای سبک مثل کباب برای سبک نگه داشتن معده و روده بعد از عمل عالیه. راه رفتن رو فراموش نکنید. قرص آهن و آنتی بیوتیک دکتر رو مرتب استفاده کنید. روی تخت بخوابید. خم نشید و تا دوماه جسم سنگین برندارید. البته، قبل از همه ی اینا به فکر یه پرستار مهربون و دوست داشتنی باشید (ممنونم از محبت هات خانومم. ممنون که مال منی)

این طولانی ترین آپ عمرم بود. ببخشید که زیاده گویی شد. امیدوارم به دردتون بخوره.

در ادامه هم عکس های عمل تا امروز که بخیه هارو باز کردم آوردم. بدون رمز.

یا علی.


برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ] [ 0:58 ] [ حمیدرضا ]

سلام به دوستان عزیز و گُلم.

من بالاخره اولین عملم رو پنجشنبه توی بیمارستان خاتم الانبیا با خانوم دکتر جعفرآبادی انجام دادم. در کُل عمل خوبی بود. انشالله حالم بهتر بشه میام و با جزئیات بیشتر در موردش می نویسم. فعلا در ادامه ی مطلب عکس های عمل رو آوردم که که رمز داره و هر دوستی که خواست برام نظر بذاره تا رمز رو بهش برسونم.

لازم می دونم از همه ی شما دوستان نازنینم که با پیامهای محبت آمیزتون به من دلگرمی و امید دادید صمیمانه تشکر کنم. هرجا که هستید دستاتون رو می فشارم و براتون آرزوی بهترین ها رو دارم.

و  همین جا از خانومم که هرلحظه چشمام و باز کردم کنارم بود و از من عاشقانه پرستاری کرد، خواهرم که تمام بار و استرس عمل رو دوشش بود و دوست همیشه عزیزم که هیچوفت تو لحظه های سخت زندگیم تنهام نذاشت، و بدون محبت هاشون همه چی اینقدر خوب پیش نمی رفت تشکر کنم. و می دونم که هیچوقت نمی تونم این محبتشون رو جبران کنم.


برچسب‌ها: جراحی ها
ادامه مطلب
[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 14:0 ] [ حمیدرضا ]

سلام

از اونجا که مرکز ابن سینا حاضر نشد عمل فریز کردن تخمک و داستان های دیگه ش رو انجام بده، تصمیم گرفتم دیگه بهش فکر نکنم و عمل هام و انجام بدم. اگر خدا بخواد و اتفاقی نیفته آخر هفته تخلیه ی رحم و تخمدان رو توی بیمارستان خاتم یا آتیه پیش خانوم دکتر جعفرآبادی انجام میدم. دوستانی که کارمند هستن باید اول عمل کنند و بعد برگه ی بستری رو کسی ببره و مرخصی بگیره. این عمل با بیمه ی تکمیلی فکر نکنم به یه تومن برسه، با این حال اگه عمری باشه و خدا قسمت کنه بعد از عمل میام و با جزئیات بیشتر از عمل و حواشی اون می نویسم.

یا علی و التماس دعا...


برچسب‌ها: جراحی ها
[ شنبه دوم دی 1391 ] [ 21:51 ] [ حمیدرضا ]

سلام

توی این مدت که نبودم خیلی اتفاق ها برام افتاد که مهمترینش این بود که بالاخره برای مصاحبه دعوت شدم گرچه شانسم خیلی کمه اما بدم نبود. تیکه ی مهمش این بود که همه ی اساتید که باهام مصاحبه کردن از ترنس بودن من و اقدامم برای تغییرجنسیت مطلع شدن...

دوم اینکه به دنبال ریزش موهام بالاخره دکتر رفتم و دکتر هم یه نسخه ی گرون کف دستم گذاشت تا دلیل دیگه ی ریزش موهام بشه بدهکاری و بی پولی...

داروهاش رو براتون می نویسم. به نظرم حداقل شامپوش رو که 28 هزار تومنه میشه خرید و استفاده کرد به اسم بیوکلین (BioClin) محصول ایتالیا. در کنارش دو نوع ماینوکسیدیل بهم داده که یه روز در میون استفاده کنم، یکی آلوپکسی 2%  فرانسوی (38 هزار تومن) و یکی دیگه پروویلوس Provillus) 5%) محصول امریکا (48هزار تومن). آمپول بیوتین محصول بایر آلمان هشت تا و روزی یه عدد. کپسول آناکاپس که تقویت کننده هست و هر 60 تاش 55 هزار تومن که هر 12 ساعت مصرف میشه. این نسخه برای یک فرد ترنس که مشغول هورمون تراپی هست تجویز شده...

یا علی...


برچسب‌ها: ترانس سکسوالی
[ جمعه هفدهم آذر 1391 ] [ 20:31 ] [ حمیدرضا ]

 

سلام داداش مهراد

این آپم فقط مخصوص توئه. می دونم مثل همیشه میای و می خونیش اما امیدوار نیستم که نظر بذاری چون...

دیشب خبر رفتنت و شنیدم.

تو به شیوه ی خودت زودتر از همه ی ما از شر این جسم لعنتی که نمی خواستیش خلاص شدی. خوب سر ما رو با اون بحث های بی مزه ت گرم می کردی در حالی که خودت حتی بدون مجوز، بدون اینکه وقت بذاری و دنبال این جراح و اون جراح بگردی، بدون اینکه پات به مطب قدوسی و... بخوره، بدون اینکه دغدغه ی تستوسترون ایرانی و خارجی داشته باشی... یه مرد کامل و سالم شدی. خوش به حالت داداش. بهترین جراح دو عالم خودش دنبالت گشت و پیدات کرد و جسمی رو که ازش ناراضی بودی ازت گرفت.

به این میگن بهترین جراحی...نه جای زخمی رو سینه و شکمت افتاد، نه دیگه نگرانی که بچه دار نمیشی. مثل یه مرد کامل و آزاد تولد دوبارت و جشن می گیری داداشم. اما بس که بی مرامی، تنهایی جشن می گیری.

دیگه داره بهت حسودیم میشه مهراد، ببین خدا چقد دوسِت داشت که نخواست اون روزای سگی ای رو که ما می گذرونیم، تواُم بگذرونی. دلش نیومد تحمل کنی که دیگران با تعجب و تحقیر بهت نگاه کنن، به خاطر هویت قبلیت نتونی به عشقت برسی، عشقت جلو چشمات بشه زن یکی دیگه، به هر کس و ناکس بخوای جواب پس بدی و...  تو رو بُرد تا هرجور دلت می خواد پیش خودش زندگی کنی...اینه اون آینده ی رویاییِ تو.

تو زنده ای داداش من، زنده تر و راحت تر از همه ی ما مرده های این دنیا، پس

تولد دوبارت مبارک

 مخلصیم آقا.... 

                                                             .


برچسب‌ها: ترانس سکسوالی
[ جمعه دوازدهم آبان 1391 ] [ 11:5 ] [ حمیدرضا ]
متاسفانه دوست عزیزمون آقا مهراد به خاطر مریضیش رفته تو کما.

خواهشا برای برگشت دوبارش دعا کنید بچه ها...

برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ امیرعلی یه سر بزنید:

http://tavalodedobareman.blogfa.com/


برچسب‌ها: متفرقه
[ سه شنبه نهم آبان 1391 ] [ 18:45 ] [ حمیدرضا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

من یک ترانس سکسوال هستم....
یکی از معدود کسانی که خدا این فرصت رو بهش داده که زندگی رو در قالب دو جنسیت متفاوت تجربه کنه.....

خدایا ازت ممنونم که این ظرفیت رو در من دیدی که من رو یک تی اس خلق کنی و باز ازت ممنونم که شرایط رو مهیا کردی که دیگه یک مرد پنهان نباشم...
به امید آزادی تمام تی اس ها از جسم ناخواسته شون...
امکانات وب

كد موسيقي براي وبلاگ

ترجمه انگلیسی به فارسی